تبليغاتX
ღپشت من كوهه،نمي ترسم،نمي افتم،نمي بازمღ
ღپشت من كوهه،نمي ترسم،نمي افتم،نمي بازمღ

هروقت دلت شکست،به آسمون نگاه کن و بگو خدارو شکر،چون خداتوی دلای شکستس،واون موقع دل تو شده جای خدا

به نام تنها شاهد دلتنگیام

سلام به همه ی دوستای گلم.حالتون چطوره؟قالبــــ ها و شکلکــــ هاے آینــ ـ ـاز منم شکر خدا بد نیستم.راستش اکثرا" سعی کردم اینجا ناراحتیامو بروز ندم.قالبــــ ها و شکلکــــ هاے آینــ ـ ـاز اما گاهی یه مسائلی پیش میاد که دیگه واقعا داغونم میکنه.اونم بدي ِآدماس.از عزيزي كه با تمام وجود براش احساس ميذاري و كمكش ميكني و بازم ازبد ترين حرفاش تو رو در امون نميذاره گرفته تـــــــــــــــــــا  دوستايي كه يه عمر باهاشوني تو تمام غما وشادياشون اما....با نامردي تمام پا ميذارن رو همه ي احساست ودلتو ميشكونن.شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز آدم گاهي احساس ميكنه احساساتش بازيچه ي همچين كسايي شده.من كسي نيستم كه آدما رو مجبور كنم دوسم داشته باشن،يا به اجبار باهام رابطه داشته باشن.براي همينم واسه اين كه هم خودم آروم شم هم اونا روزگارشونو بدون من راحت تر بگذرونن رابطه مو باهاشون محدود ميكنم. به نظرم بسّه هر چقد گذشتم و صبر كردم.شايد كه خودمم آروم شدم.من نه آدم بي طاقتي هستم نه اينكه بي صبرم.فقط گاهي بي انصافيا و نامرديا عذابم ميده.ببخشيد اگر شما روهم ناراحت كردم.خيلي دلم گرفته.لازم بود اينارو اينجا بنويسم.دوستون دارم.نظر يادتون نره.

 

                                              خداوندا........

                          تو خود گفتي كه در قلب شكسته خانه داري.......

                          شكسته قلب من....جانا....به عهد خود وفا كن......

 

رميده...

نمی دانم چه می خواهم خدايا

به دنبال چه می گردم شب و روز

چه می جويد نگاه خسته من

چرا افسرده است اين قلب پرسوز

 ز جمع آشنايان می گريزم

به كنجی می خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تيرگی ها

به بيمار دل خود می دهم گوش

 گريزانم از اين مردم كه با من

بظاهر همدم و يكرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت

به دامانم دوصد پيرايه بستند

 از اين مردم، كه تا شعرم شنيدند

برويم چون گلی خوشبو شكفتند

ولی آن دم كه در خلوت نشستند

مرا ديوانه ای بدنام گفتند

  دل من، ای دل ديوانه من

كه می سوزی ازين بيگانگی ها

مكن ديگر ز دست غير فرياد

خدارايادكن بس كن اين ديوانگی ها

 

مرجان نوشت ۱:خدايا...بازم مثل هميشه،چشم اميدم به توئه.ميدونم كه دستاي توانگرت همه چيزو حل ميكنه.

مرجان نوشت ۲:خدايا.امتحانا نزديكه،كمكم كن.لطفا".

مرجانه نوشت ۳:بچه ها امتحاناي خرداد دارن شروع ميشن،ميشه خواهش كنم برام دعاكنين؟لطفا"

نوشته شده در چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 16:57 به دستان ღ مرجان ღ| |

به نام نقش بند ِصفحه ی خاک

سلــــــــــام.شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـےکسی در این جزیره ی دور اقتاده هست آیا؟ما آمدیم.شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـےشرمنده ایم از روی تک تکتان.نت نداشتیم در این مدت.شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے نظرات این وبلاگ فلک زده مان را هم با گوشی ِ عزیزترازجانمان چک میکردیم.اگرهم نظری در وبی میگذاشتیم بازم با گوشیمان بود.هی خواهر بزرگوارمان که در طول این مدت در منزل ما اقامت داشتند فرمودند {مرجان،لپ تاپ هستا اگر میخوای بری اینترنت}اما هی ما تَمَرُد{سرپیچی} میکردیم.آخر حسّو حال پای لپ تاپ نشستن را نداشیتم.نمیدانیم چرا راه دستمان نیست با لپ تاپ کارکنیم؟با کامپیوتر ِ از مُد افتاده ی خودمان بیشتر حال میکنیم.کلا به اشیا قدیمی،خانه های قدیمی،کلا هر چیز ِقدیمی علاقه ای وافر {بسیار}داریم.چرا این مدلی نگاهمان میکنید؟خب چه کنیم دیگر؟هرکس یک مدلی ست .خوب دیگر ما رفع زحمت کنیم.بازهم طلب عفو داریم.نظرهای خوشگل و ناز فراموشتان نشود.دوستتان داریم یک عالمه،اندازه ی یک قابلمه.

 

کافی

دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست

تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست

قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست

گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن

من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست

من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز

که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست ...

مرجان نوشت  ۱:خداجونم...فدای بزرگیت بشم...ممون که باهامی...یه وقت تنهام نذاریا.

مرجان نوشت ۲:ممنونم از تبریکاتون.

خاله مرجان نوشت:ایلیای نازم...پسرکوچولو...خاله خیلی دوستت داره...خیلی زیاد..


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه 15 اردیبهشت1391ساعت 2:47 به دستان ღ مرجان ღ| |

به نام تو كه بزرگي رو در حقم تموم كردي

سلام سلام.هزار تا سلام.دوستاي گلم چطورن؟چه خبرا؟

از عنوان آپ چيزي دستگيرتون شد؟فكر ميكنم همه تون از { خاله مرجان نوشت } هايي كه تو پستاي قبل ميذاشتم متوجه شدين كه خواهر ِمن يه ني ني توي راه داره.يه پسر كوچولو.اما.........شِـکـْلـَکْ هآے خـآنــــومے

ايليا كوچولوي من روز 21/1/91 پاهاي نازشوگذاشت توي اين دنيا.نميدونم شما،خواهرزاده يا برادرزاده دارين يانه؟؟شِـکـْلـَکْ هآے خـآنــــومے اما مي دونم خيلي شيرينه.شِـکـْلـَکْ هآے خـآنــــومے خيلي بيشتر ازخيلي.ولی انشالله كه به زودي زود يكي از همين فرشته ها نصيبتون بشهشِـکـْلـَکْ هآے خـآنــــومے .خوب ديگه من رفع زحمت كنم.نظر ياد تون نره.

اين دفعه هم شعر داريم يه دلنوشته.

 

 

 براي ايليا.....

 ايليا كوچولوي نازم....خوش اومدي خاله. خدا مي دونه چقد دوست دارم.چقد برام عزيزي.وقتي كه براي اولين بار ديدمت اگر جلوي خودمو نگرفته بودم گريه م گرفته بود.خدايا، چقد كوچولويي.چقد نازي.

فداي چشماي خوشگلت بشم پسر كوچولو.وقتي كه خبر اومدنت رو مامان بهم دادن يه سري چيزا مث ِفيلم از جلوي چشمام رد.

مثلا" اون روزي رو كه مامان مريم اومد خونه ي ما و گفت تو مهمون دلش شدي.عصرش منو مامان رفتيم دكترو دكتر ِبد با بي رحمي تمام گفت به اين دل نبنديا.اين امكان داره نمونه هاااا.خدايا انگار آب سر ريخت روم.اما باز بخاطر مامان مريم خنديدم تا اون تو دلش خالي نشه.

يا اون روزي كه با ماماني رفتيم سونو...قلب نازت مثل يه گنجيشك كوچولو ميزد.فدات بشم گل ِمن

نميدونم ديگه چي بايد بنويسم؟فقط با يه جمله خيلي ساده ميگم:

ايليا ي من........خيلي دوست دارم

 

اينم شعرم اختصاصی به مناسبت اومدن ِتو.

 

ترانه ي تولد....

بازم شادي و بوسه،گلاي سرخ ميخك

                مي گن كهنه نميشه،تولدت مبارك

 

تو اين روز طلايي تو اومدي به دنيا

                     وجود ِپاكت اومد،تو جمع خلوت ما

تو تقويما نوشتيم تو اين ماه و تو اين روز

                        از آسمون فرستاد خدا يه ماه ِزيبا

 

يه كيك خيلي خوش طعم،با چندتا شمع ِروشن

                           يكي به نيّت ِتو،يكي از طرف من

الهي كه هزار سال همينو جشن بگيريم

                          به خاطر ِ وجودت،به افتخار بودن

 

تو اين روز ِپر ازعشق،تو با خنده شكفتي

                     با يه گريه ي ساده،به دنيا بله گفتي

الهي تا هميشه عزيز ِهمه باشي

                     از اون چشمي كه ميخواي الهي كه نيفتي

 

ببين تو آسمونا پر از نورو پرنده س   

                     تو قلبا پُر ِ عشقه،رو لبها پُر ِخنده س

تا تو هستي و چشمات بهونه واسه خوندن

                        همين شعر وترانه تو دنياي ما زنده س

 

واسه تولد تو بايد دنيا رو آورد

                  ستاره روسرت ريخت تورو تا آسمون برد

 اينا  يه يادگاري تو ي خاطره هاته

                   ولي به شوق ِ امروز ميشه كلي قسم خورد

 

تولدت عزيزم،پراز ستاره بارون

                  پر از بادكنك و شوق،پراز آيينه شمعدون

الهي كه هميشه واسه تبريك ِامروز

                   بيان يه عالم عاشق،بياد هزار تا مهمونه  

 

 بازم شادي و بوسه،گلاي سرخ ميخك

                مي گن كهنه نميشه،تولدت مبارك

 

مرجان نوشت 1:خدايا......ميدوني كه ميخوام چي بگم؟بدجوري شرمندتم.شرمنده ي خودت.بزرگيات.همه چي.

مرجان نوشت 2:الـــــــــي.........به من قول دادي كه خوب باشي يادته؟؟اون sms چي بود دادي دختر؟؟؟دلم خون شد.

نوشته شده در پنجشنبه 24 فروردین1391ساعت 2:7 به دستان ღ مرجان ღ| |

اي كه نامت جهان آغاز شد  دفتر ماهم به نامت باز شد

دفتري کَز نام تو زيور گرفت  كار آن ازچرخ بالاتر گرفت

ميشه آپو كامل بخونين؟؟؟؟

سلــــــــــــام.دوستاي گوگولي مگولي من.خوبين؟خوشين؟سلامتين؟ حالا كه از تون خواستم آپو كامل بخونين بي مقدمه برم سر ِ اصل مطلب.{اين الآن منم دارم ميرم سر ِ اصل مطلب}راستش چندوقت پيش به سرم افتاده بود كه وبمو حذف كنم.نميدونم چرا؟من كلا" يهويي تصميم ميگرم اكثرا".اگه يادتون باشه تو ماه ِ رمضان بود كه آدرس وبمو عوض كردم.دقيقا" يادمه سر ِافطار تصميم گرفتم آدرس وبمو عوض كنم تا حدود يكي دوساعت بعدش اكثر ِلينكاي وبم ميدونستن كه آدرسم عوض شده.خوب از موضوع اصلي دور نشيم.

چند شب پيش با گوشيم داشتم مطلبايي رو كه قبلا" گذاشته بودم ميخوندم،هر آپي رو كه خوندم نظراتشم خوندم.راستش وقتي كه ديدم تو اين دنياي مجازي چقد دوست عزيز و مهربون دارم وقتي ناراحتم سعي ميكنن دلداريم بدن،وقتايي كه يه غيبت طولاني دارم نگرانم ميشن،وقتي كه من خوشحالم دوبرابر من خوشحالن.اين بود كه از حذف كردن وبلاگ منصرف شدم.

اما.......

متوجه شدم كه يه تشكر به شماها بدهكارم.ممنون بابت تك تك مهربونياتون وممنون كه هستين.

خوب ديگه من ديگه برم.نظر يادتون نره.

 

کسی چه می‌داند، امروز چند بار فرو ریختم از دیدن کسی که
شبیه به تو بود،
تنها لباس‌هایش؟!
کسی چه می‌داند، چگونه سر تا پا چشم می‌شود وجودم،
در میان تمام جمعیت،
تنها به دنبال تو می‌گردد؟!
کسی چه می‌داند، چگونه نفسهایم عطر تو را می‌جویند،
در تمام هوای نبودنت؟!
و آیا کسی می‌داند، دستهایت امروز، مهمان کدامین دست است؟
آغوشت گرمی‌بخش کدامین جان و نفست زندگی بخش کدامین روح است؟

مرجان نوشت ۱ :خدايـــــــــــــــــــــــــــــــــا.ميخو استم ننويسم اما خودتم ميدوني كه نميشه.فداي بزرگيت بشم.مرسي كه هوامو داري.

مرجان نوشت ۲ :تو لينكام كه داشتم نگاه ميكردم.چندتا وب حذف شده بودن.يكي-دونفرم منو از لينكاشون حذف كرده بودن.اشكال نداره وقتي دوس ندارن لينك وب من تو وبشون باشه حتما دوست ندارن لينك وب خودشونم تو وب من باشه ديگه.{ چه وب تو وبي شد}

مرجان نوشت ۳ :بر ما واجب شد كه ناچارا" يك لينك تكاني هم بكنيم.

مرجان نوشت ۴ :چند تا آپ ِ پيش يه نفر به اسم ۱۸۱۸ براي من كامنت گذاشته بود.ازم پرسيده بود شما همون هستي سابق هستي ديگه.زير كامنتش براش جواب دادم بله من همونم اما شما لطف كن و اسمتو بنويس.يه چيزي بگم.ما اينجا غريبه نداريم شمايي كه وقتتو ارزشمندتو ميذاري و مياي وب من لطفا" به خاطر احترام به خودتم كه شده اسمتو بنويس.

 

خاله مرجان نوشت ۱ :ايلياي نازم.ديگه واسه خودت مردي  شدي خاله.شِـکـْلـَکْ هآے خـآنــــومے

خاله مرجان نوشت ۲ :پسر كوچولو ديگه چيزي نمونده پاهاي كوچولوتو بذاري اين دنيا.شِـکـْلـَکْ هآے خـآنــــومے

خاله مرجان نوشت ۳ :گل ِ قشنگم..........خيلي دوستت دارم.

 

آبجی مرجان نوشت ۱ : آبجي مریمم،عزيزدلم،خواهر مهربونم،تولدت پيشاپيش مبارك الهي كه ۱۲۰ سال زنده باشي و سايه ت بالاسر ايليا كوچولو باشه.وزندگي سه نفرتون هميشه ي هميشه گرم ِگرم باشه و هرسه تون از چشم بد دور باشين و هميشه  سايه ي خدارو زندگيتون

آبجي مرجان نوشت ۲ :اينو بدون من هميشه هرجا هر لحظه باتو هستم هميشه ي هميشه.

نوشته شده در چهارشنبه 16 فروردین1391ساعت 16:46 به دستان ღ مرجان ღ| |

به نام تو که هرچی از خوبیات بگم بازم کمه

سلام سلام.دوستای گلم عیدتون مبارک{البته یکم با تاخیر}.انشالله امسال برای همتون سال خوبی باشه و پر از سلامتی و موفقیت.چه خبرا؟با مهمونا چکار میکنین؟؟؟؟بچه ها یه چیز بگم بهتون؟نميگين دختره خودپسنده چقد؟نميدونم چرا آپ ِقبلواز همه ي آپايي كه تو اين يكسال و خورده اي كردم بيشتر دوسش داشتم.شايد چون يه جور دل نوشته س و ميگن هر چي كه از دل بياد به دل ميشينه.آپ ِ اين دفعه يه سواله.من اين سوالو تو دفتر عقايدمم نوشته بودم.به هر كي هم دفترمو دادم كه جواب بده،جواباي جالبي واسش نوشته بود.حالا من ميخوام نظرشما رو هم بدونم.ديگه وقتتونو نميگرممراقب خودتون باشين.

 

اينو ميدونم كه هر آدمي هم صفت خوب داره هم صفت بد.اينم ميدونم كه اخلاق آدما رو خيلي خيلي سخت ميشه تغيير گاهي هم اينكار غير ممكنه. حالا ميخوام از ما بپرسم:

اگه مي تونستين يه صفتو از وجود آدما پاك كنين كدمو پاك مي كردين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در پنجشنبه 10 فروردین1391ساعت 17:6 به دستان ღ مرجان ღ| |

به نام تو كه كلمه ها از وصفت عاجزن

سلام سلام.يـــــــوهــــــــو كسي اين جا هست؟؟؟؟دوستاي گلم،خوبين؟؟؟منو يادتون هست؟ شِکـْـلـَکْ هآے خآنومےبه خدا من شرمنده ي همتونم،به جون خودم من دوس ندارم بين هر آپم سه هفته فاصله باشه {خفه شم اگه دروغ بگم} اما بخدا اين دفعه تقصير من نيس،كيبوردم خراب بود،هركاريشم كردم خاك بر سر درست نشداين كامپيوتر من كلا" يه ريزه قاطي داره http://up.patoghu.com/images/ht3ksnvrsjqgei2m1io.gifمنم به پدر گرامي گفتم: بابا يا يا اين كامپيوترو عوض مي كني ميذارمش دم در گربه بخوردش،كه البته بعدا" به اين نتيجه رسيدم كه  كامپيوتر به درد گربه ها نميخوره.واز اون جايي كه اين بابا ي ِ ماه ِ من تو دنيا لنگه نداره،بهم قول داد عوضش كنه.{دستاتو ميبوسم باباي گلم} http://up.patoghu.com/images/leqodc0o8nckkxrzwj0v.jpgالآنم دارم با يه كيبورد ديگه آپ ميكنم.اينارو گفتم كه بدونين كم لطفي از من نبوده.راستي عيدتون هم مبارك.متن ِ اين دفعه يه جور دلنوشته س براي خدا.....دوس دارم شمام بخونينش و نظرتونو بگين.ميبوسمتون

خداي من سلام....

اين كه ميگم خداي من واسه اينه كه وقتي باهات حرف مي زنم فكر ميكنم فقط ِفقط ما مني،غير من بنده اي نداري،مال خود ِ خودمي...

ميدوني كه من هميشه و همه جا محتاجت بودم و هستم.اگه يه ثانيه فقط يه ثانيه نگاهم نكني..........ديگه هيچي.

ميخوام باهات حرف بزنم.....مثل هميشه.....دستام خاليه و روم سياه....

خدايا: ميگن اگر از خدا چيزي ميخواي اول واسه بقيه دعا كن بعد خودت....

 

خداجونم :

يادته،چندروز پيش تلويزيون داشت بخش كودكان يه بيمارستانو نشون ميداد؟خدايا ديدي چندتا فرشته ي كوچولو روي اون تختا،با چشماي بي حال خوابيده بودن؟؟؟نميدونم حكمتو صلاحت چيه؟اما قسمت ميدم به بزرگيت به نفس همون فرشته هاي كوچولو،خودت بهشون يه نظري بكن.خيلي كوچولوان.....يه كاري كن خوب شن.

 

خداي من :

مامان،هميشه اول و آخر دعاهاش طلب سلامتيه.....واسه همه.....كوچيك وبزرگ.....پيروجوون.....خدايا منم سلامتي ميخوام.واسه همه.....واسه دوستام.....واسه مامان بابا.....واسه اونايي كه برام عزيزن.....واسه تمام آدما.

 

خدايا :

هر روز كلي خبر ميشونم از اينكه هر جاي دنيا جنگ و خونريزي داره بي داد ميكنه......تورو قسم به آرامشي كه يادت به دلامون ميده آرامشو همه ي جاي دنيا بر قرار كن.

 

خداي من :

مي بيني آدما همه حرفاشون شده طعنه و زخم زبون؟؟؟؟

دوس ندارم.....طعنه رو دوس ندارم......زخم زبونو دوس ندارم......تو كمكم كن حرفام نشه پراز كنايه و طعنه.

 

خدا جونم :

تو كه ميدوني من خودم هيچي نيستم،هيچي.....اگر زبونم لال،زبونم لال،مامان يا بابا نباشن منم نيستم،يعني نميتونم بمونم،واي كه تصورشم ديوونم ميكنه،خدا قسمت ميدم به خانم كوچولوي امام حسين كه از دست دادن پدرش رو ديد سايه ي هيچ پدر مادري رو از سر بچش كم نكن.كه خودت ميدوني تمام آرامش و بر كت خونه اين دو تا فرشته ن.كمكم كن قدرشونو بدونم.

 

خداي من :

ميدوني كه چقد از دل شكستن و دل ِ شكسته مي ترسم،چون  ميدونم اگه يه بار آه بكشه ديگه تمومه.خدايا......كمكم كن دلي رو نشكونم.

 

خدا جونم :

خودت ميدوني چقد از دست بنده هات دلگيرم،خودت شاهدي چه حرفايي دلمو آتيش زده اما بازم سكوت كردم.

خودت بهم توان بخشش بده،خودت آرومم كن.

 

خداي مهر بونم :

خودت مراقب ايليا كوچولو باش،كمكش كن اين چند روز باقي مونده رو هم به سلامتي طي كنه،به فرشته هاي مهربونت بگو دستشو بگيرن كمكش كنن تا سالم پاهاي كوچولوشو از دل ِ مامانش بذاره اين دنيا.....خداجونم كمكش كن تورو با همه ي خوبياي بي حدّ و اندازت.....با همه ي مهربونيات.....باهمه ي بزرگيت.....با همه ي بخششت درك كنه.تورو قسم ميدم به علي اصغر شش ماهه ي امام حسين خودت مراقبش باش و از چشم بد حفظش كن.

 

خداي من :

خودت حاجتاي خير همه رو روا كن.

 

خداجونم :

نذار ازت جداشم....نذار گمت كنم....نذار باز تو جهل و حماقتم گم شم.

خداي مهربونم :

ازت ممنونم بابت همه ي خوبيات...مهربونيات...بخشندگيات...بابت همه ي وقتايي كه من لايق نظر كردن نبودم و تو بهم نظر كردي...ممونم بابت نعمتايي بي حدّ و حصرت... ميدونم كه هيچ وقت لايق همچين نعمتايي نبودم....اما تو سرم منت گذاشتي وبهم دادي....ببخش اگه گاهي ناشكر ميشم....ببخش اگه گاهي بي چشم ورو ميشم و گلايه ميكنم....اخه صبرو توان من ِ بنده همين قدّه

خدايا.............خيلي دوست دارم.

 

ميشه براي استجابت اين دعاها ،دعا كنين؟لطفا"

 

مرجان نوشت 1: تورو خدا اگه مسافرت ميرين،خيلي مراقب خودتون باشين،حتما" آية الكرسي بخونين.

مرجان نوشت 2 :عيدتون مبارك

مرجان نوشت ۳ :چه آپ ِرنگ و وارنگي شد

نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند1390ساعت 19:23 به دستان ღ مرجان ღ| |

به نام تو كه از وصفت عاجزم

يــــــــــــــــــوهـــــــــــــــوسلام دوستاي گلم.چطورين؟دلم كلي واستون تنگ شده بود.اول تا منو نزدين بگم چرا اين مدت آپ نكردم.اولين هفته بعد از آپ قبل اصلا حوصله نداشتم حتي اومدم پاي كامپيوترم روشنشم كردم اما ديدم اصلا دست و دلم به آپ كردن نميره.گفتم با بي حوصلگي آپ نكنم.هفته ي بعدشم تولد يكي از دوستام بود رفته بوديم بيرون ديگه فرصت نشد.هفته ي پيشم كه اومدم آپ كنم كيبورد محترمم لطف كردن و خراب شدن ودست منو گذاشتن تو پوست گردو.اين بود كه سه هفته آپ نكردم و كلي شرمنده ي دوستاي گلم نشدم كه نتونستم بهشون سر بزنم و آپاي خوشگشونو بخونم.بازم واستون يه شعر ميذارم.اميدورام خوشتون بياد.خوب ديگه من باید برم نظر يادتون نره هااااااا.بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوس

 

من به تو علاقه مندم...............

من به تو علاقه مندم

دوست دارم با تو بخندم

دوست دارم که این چشامو

با تو رو دنیا ببندم

من شبا ستاره هارو

توی چشمات می شمارم

خودمو به دست گریه

روی شونت می سپارم

گریه هام از سر شوقه

شوق این احساس زیبا

دل خوشی به با تو بودن

کارم هر شبه همین جا

دوست دارم هر جا که میری

با تو باشم همقدم شم

دوست ندارم که یه لحظه

از تو دنیای تو کم شم

من به تو علاقه مندم

دوست دارم با تو بخندم

من به تو علاقه مندم

دوست دارم با تو بخندم

دوست دارم که این چشامو

با تو رو دنیا ببندم

من شبا ستاره هارو

توی چشمات می شمارم

خودمو بد ست گریه

روی شونت می شمارم

گریه هام از سر شوق

شوق این احساس زیبا

دل خوشی به با تو بودن

کارم هر شب همین جا

دوست دارم هر جا که میری

با تو باشم همقدم شم

دوست ندارم که یه لحظه

از تو دنیای تو کم شم

من به تو علاقه مندم

دوست دارم با تو بخندم...

 

مرجان نوشت:خداجونممممممممم.بیشتر از هروقت دیگه ای عاشّقتم.مرسي كه هوامو داري.

 

نوشته شده در چهارشنبه 3 اسفند1390ساعت 15:13 به دستان ღ مرجان ღ| |

هو الشَفا

دوستاي گلم سلام.راستش از يكي- دو روز پيش خيلي به موضوع آپ فكر كردم.اصلا" ايني نبود كه الآن ميخوام بنويسم.

حالابايه مقدمه ي كوچولو ميگم اين آپ چه خبره.

همراهاي هميشگي من اگه يادشون باشه،من توي تا بستون يه پستي گذاشتم به اسم { اي كه دستت مي رسد كاري بكن }ازتون خواستم واسه يه نفر دعا  كنين كه مشكل كليه داره وهمينطور كلي گرفتاري كه حالا ادامه ش نميدم.اينو بگم كه اون حالش خيلي وقته خوب شده.من شكي ندارم كه نفساي پاك تك ِ تك شما تو خوب شدنش اثر داشته.گفتم صدامون به گوش خدامون مي رسه.ياد تونه ديگه؟

و اما حالا.........

بازم اومدم ازتون بخوام با همون دل پاكتون باهمون نفساي گرمتون واسه كسي دعا كنين كه سرطان داره.من زياد باهاش رابطه نداشتم.شايد توي سال يكي – دوبار بيشتر نميديدمش {رابطه ي خاصي نداشتيم آخه}اما وقتي شنيدم سرطان داره انگار سطل آب يخ ريختن روم.بگذريم.

اومدم بهتون بگم شماهايي كه دلتون پاكه.شماهايي كه نفس ِ گرمتون تو این زمستون اميد زنديگيه.بازم براي شفاي يه نفر ديگه دعا كنين.هر كدوم اگه يه دونه { اَمَّنْ يُجيب }بخونين.من شك ندارم صداتون ميرسه به عرش اعلا.وبه گوش خدا.

الهي كه خدا هر طور كه صلاح ميدونه شفاش بده.

 

                   به اميد استجابت

 

(( خداوندا ))

 

 خداوندا تویی تنها پناهم

 

        تو پاسخگوی درد و رنج و اهم

 

                  خداوندا به غیر تو من ندارم خدایی

 

                           ز بدکاران و انسانهای بد کردم جدایی 

 

 خداوندا تو هستی خالق زیبای بنده

 

        ندیدم هیچکس را ز درگاه تو رانده

 

                  خداوندا به من دادی نشان بزرگی را

 

                           به من بخشیدی و دادی زنورت زندگی را

 

خداوندا نمایان کردی ان ملک سعادت

 

         به من اموختی تو تواضع و نجابت

 

                   خداوندا شریک هستی تو در شادی ورنجم

 

                                     تو هستی صاحب این کاخ و گنجم

 

        خداوندا وجودم را ز عشقت زنده تر کن

 

                 دلم را ای خدا با یاد خود پاینده تر کن

نوشته شده در چهارشنبه 5 بهمن1390ساعت 15:22 به دستان ღ مرجان ღ| |

به نام دادار ِبي همتا

سلام،سلام.خوبين دوستان؟شکلکــ های آینـ ـ ـازچه خبرا؟شکلکــ های آینـ ـ ـازخوش ميگذره؟راستش نيميدونم چرا جديدا" كودك درونم فعال شدهشِـکـْلـَکْ هآے خـآنــــومے .هي فِرت وفورت CD كارتوني نگاه ميكنم.جيمي نوترون و تام و جري خيلي دوس دارم.الآنم هم دارم آپ ميكنم هم جيمي نوترون نگاه ميكنم.اينقده مزه ميده.شِـکـْلـَکْ هآے خـآنــــومے چندروز پیشم رفتمCD تام و جری جدیدشو خریدم خوب ديگه من برم.نظر يادتون نره.باي باي

 

دل من گريه ميخواد  

چشم من بیا منو یاری بکن

گونه هام خشکیده شد کاری بكن

غیر گریه مگه کاری میشه کرد

کاری از ما نمی یاد زاری بکن

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

تا قیامت،دل من گریه می خواد

هر چی دریا رو زمین داره خدا

با تموم ابرای آسمونا

کاشکی میداد همه رو به چشمای من

تا چشام به حال من گریه کنن

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

تا قیامت،دل من گریه می خواد

قصه گذشته های خوب من

خیلی زود مثل یه خواب،تموم شدن

حالا باید سر رو زانوم بزارم

تا قیامت اشک حسرت ببارم

دل هیچکی مثل من غم نداره

مثل من غربت و ماتم نداره

 حالا که گریه دوای دردمه

چرا چشمم اشکشو کم میاره

خورشید روشن ما رو دزدیدن

زیر اون ابرای سنگین کشیدن

همه جا رنگ سیاه و ماتمه

فرصت موندنمون خیلی کمه

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

تا قیامت،دل من گریه می خواد

سر نوشت،چشاش کوره،نمی بینه

زخم خنجرش می مونه تو سینه

لب بسته،سینه غرق به خون

قصه موندن آدم همینه

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

تا قیامت،دل من گریه می خواد

 

 

مرجان نوشت۱:خدا جونم،مگه اینطور نیس که تو همیشه با خوبیای بی حد و اندازه ت منو شرمنده کردی؟من همیشه مجتاجتم.i need you

مرجان نوشت۲:به من نخندیناااااااا

نوشته شده در چهارشنبه 28 دی1390ساعت 15:47 به دستان ღ مرجان ღ| |

به نام تو كه خودت شاهد همه چيز هستي

سلام سلامشکلَــَک هآی آنیکــــ ـآ.ميخوام اين پستو با شادي شروع كنم.شکلَــَک هآی آنیکــــ ـآدست دستشکلَــَک هآی آنیکــــ ـآ همه با هم دست دستشکلَــَک هآی آنیکــــ ـآ.بازم دست دستTV Baby emoticon كَما في السابق دست دست.شکلَــَک هآی آنیکــــ ـآدوباره دست دست.شکلَــَک هآی آنیکــــ ـآهمينجور تا آخردست دست.خــــــــوب دليل اين كه اين پست با جنگولك بازي شروع شد شکلَــَک هآی آنیکــــ ـآاين بود كه  مث ِ اينكه من پست قبل زيادي روضه خونده بودم شکلک ۳ ملوسکوچندتا از دوستاي گلم با خوندن { مرجان نوشت 1} پست ِ قبل نگرانم شده بودن.شکلَــَک هآی آنیکــــ ـآيكي – دوتاشون برام نظر خصوصي گذاشته بودن شکلَــَک هآی آنیکــــ ـآچندنفرم بهم sms داده بودن.به نظرم اين براي همه مون اتفاق افتاده كه گاهي از دست ِ عزيزترينامون دلمون بشكنه.نه؟درست نميگم؟ منم پست ِقبل يه ريزه دلم گرفته بود.ببخشيد اگه ناراحتتون كردم.خوب من ديگه رفع زحمت كنم.فرار نكنينا شعرو بخونين نظر بذارين بعد فراركنين.باشه؟بـــــــــــــــــــــوس

 امشب دلم گرفته....

ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته    

از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته 

یک سینه غرق مستی دارد هوای باران

از این خراب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن

شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه

باید شود هویدا امشب دلم گرفته

ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو

پر کن كه به خدايم امشب دلم گرفته

گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است 

از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته 

یک سینه غرق مستی دارد هوای باران

از این خراب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن

شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه

باید شود هویدا امشب دلم گرفته

ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو

پر کن كه به خدايم امشب دلم گرفته

گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است

فردا به چشم ااما،امشب دلم گرفته

 

مرجان نوشت 1:كَما في الساق يعني :مث ِ قبل.

مرجان نوشت 2:الي ،حال كردي چه مدلي حالشو گرفتم؟

مرجان نوشت 3:الي ،يادته  سوّم راهنمايي قرار بود با محدثه و اون يكي مرجان و نرجس  كجا بريم؟بيا عيد بريم.

مرجان نوشت 4:  شيوا ،ديدي بهت گفتم خوب ميشم؟

مرجان نوشت ۵:راستی من دوتا آپه یادم میره بپرسم.از آهنگ وب خوشتون میاد؟{پیریه هزارو یک دردسر مادر}

خاله مرجان نوشت 1:مورچه ،اونروز2ساعت و نيم داشتم از وسايلت عكس مينداختم اما هرچي باهات حرف زدم يه تكون نخوردي.يادت باشه.

خاله مرجان نوشت 2:وروجك ِ من،بعدا" باهات تصفیه حساب میکنم.

خاله مرجان نوشت3:ايلياي من........خيلي دوست دارم.

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 21 دی1390ساعت 12:30 به دستان ღ مرجان ღ| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت




كد ماوس